(A Dream in Hell)
I had noticed Layla’s white scarf earlier that day at the bakery. Her dazzling eyes were partially concealed by strands of hair that, in their own way, framed and adorned her face. Beneath the white scarf, I noticed that her hair was braided neatly over both shoulders. Layla was like an angel, spreading her wings and taking me into an extraordinary realm. As she stepped closer, my vision blurred, and I became nothing more than a silent observer, mesmerized by her presence.
Yet, strangely, until that very moment, I had not thought of her name. Layla—such a delicate and exquisite name, one that any girl would be fortunate to have. Perhaps this name, in its essence, was responsible for teaching us how to love, for allowing us to experience the sheer joy of falling in love. It elevated us beyond the realm of mere animals, granting us the mortality necessary to seek and find truth in another person. It taught us to set aside our own desires and consider others before ourselves.
روسری سفید لیلا را از اوایل همان روز در نانوایی شناختم. چشمان زرق و برق دار او توسط تارهای مو پنهان شده بود که برای زینت چهره او نیز کار می کرد. زیر روسری سفید متوجه شدم موهایش را دو طرف شانه هایش بافته است. لیلا مثل فرشته ای بود که بال هایش را دراز کرد و مرا به قلمروی خارق العاده برد. وقتی او نزدیک تر می شد، دیدم تار شد و من تبدیل به یک دنبله ذاتی شدم که فقط می توانستم نگاه کنم.
اما نمی دانم چرا تا آن لحظه به اسم او فکر نکرده بودم. لیلا نفیس ترین اسمی بود که یک دختر می توانست داشته باشد. شاید این نام برای اینکه به ما عشق ورزی می آموزد و به ما امکان می دهد لذت عاشق شدن را تجربه کنیم، مسئول شکل دادن به طبیعت انسان باشد. این ما را فراتر از قلمرو حیوانات ارتقا داد و ما را به فناپذیری لازم برای جستجو و یافتن حقیقت در شخص مقابل عطا کرد. امیال خود را نادیده بگیریم و دیگران را در نظر بگیریم.
Reviews
There are no reviews yet.